برای انسانهای بزرگ بن بست وجود ندارد. چون بر این باورند که : یا راهی خواهم یافت... یا راهی خواهم ساخت.

اين يه وبلاگ خسته كننده است شايد دلت بگيره ولي من دلم نگرفته من شادم و دارم زندگي مي كنم دلت نگيره چرا كه زندگي همينه !
ولي اگه ادامه دادي...
براي حصول نتيجه بهتر وبلاگ را ابتدا از نوشته زیر عکس (درباره وبلاگ) و اگه وقتشو دارید که همه وبلاگ رو بخونید از طریق آرشیو ماهانه یعنی از آبان ماه تا به امروز مطالعه فرمایید .
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
اولین نینی که با سه چرخه فاتح ارتفاعات y-y شد این گردنه در شمال شهر زنجان قرار داره بنی به کمک من با سه چرخه صعودش کرد برمیگردم دارم از کارم بی کار میشم این هم لطف یه دوسته که ندانسته شده اسباب خواست دوست بزرگ ما البته از کار دولتی در میام من یه شغل اصلی داشتم که بهتر بهش میرسم من در و پنجره دو جداره پی وی سی و شیشه دو جداره تولید می کنم
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
مشهد که بودیم آدرس قبر فردوسی رو می پرسیدم از اولین نفری که پرسیدم خواستم بگم آرامگاه فردوسی چون آرامگاه ترکی نداره زبونم نچرخید گفتم:
آآآآآآآآ ببخشید، قبير فیردوسی کوجاست ؟ يارو يه بادي به غب غب انداخت و گفت منظورتون آرامگاه فردوسيه ؟ گفتم بله گفت نميدونم و راه افتاد گفتم :
آآآآآآ ببخشيد حالا چه فرقي كرد قبره آرامگاهه هرچيه با آرامگاه گفتن من قبر آرامگاه نميشه شما هم قبرشو نميشناسي خودا فظ

(۱) نگاه

(۲ ) تفكر

ميدوني اونروز بنيامين به چي فكر مي كرده؟
فكر ميكرده حتما يه فرقي بين من و اون آقايي كه روي اون صندلي چرخ دار نشسته هست
چون از وقتي كه از مشهد برگشتيم شروع به ايستادن كرده
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
بچه هاي دان معمولا مفصل هاي انعطاف پذيري دارند به نحوي كه مثلا بني وقتي سر پا مي ايسته زانو ش كمي به عقب متمايل ميشه اين مشكل توي بچه هاي سي پي هم ديده ميشه بچه نبايد توي اين وضعيت راه بره چون اگه راه بره الگوي غلط راه رفتن توش شكل ميگيره و عوض كردنش مشكله اول مشكل زانو رو حل كنيد بعد راه ببريد كاردرمان بلده چيكار كنه مثلا حركت ۴ دست و پا با فشار بر لگن براش مناسبه پي نوشت پس لرزه
دارم با حس ترحم ديگران به بچه ام آشنا مي شم و لمسش ميكنم حالا مي فهمم چرا بعضي از خانواده ها با داشتن بچه معلول خانه نشين مي شن و اونا يي كه با پررويي تمام ميان تو اجتماع چه آدمهاي بزرگي هستن
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
چند روز پيش خاله ها و شوهر خاله ها به همراه دختر خاله و پسر خاله كه دسته جمعي به مكه مشرف شده بودند پيروزمندانه از فتح مكه تشريف آوردند و ما براي كسب قنائم و عرض زيارت قبول و تشكر از ايشان كه تشريف برده بودند تشريف برديم خانه ايشان خلاصه كلي مهمون غريبه و آشنا همه توي سالن دوره نشسته بودند بني هم همون وسط داشت براي خودش بازي ميكرد و از اين ور به اونور روي باسنش حركت ميكرد هركس يه جوري نگاه ميكرد نگاه پدر بزرگم هنوز توي ذهنمه و آزارم ميده مثل سوالهاي هميشگي اش البته از وقتي فهميده ديگه نميپرسه نگاه پدر بزرگم سرشار از ترحم بود نه ترحم به من نه بني اول به مادرم بعد به من و بعد بني خوب از نظر اون مادر من ظريف ترين موجود دنيا است و ما هم يه چيزي تو مايه هاي جيپ جنگي و تانك و خرس و گاو حالم به هم ميخوره احساس ميكنم از من بدش مياد چون مايه آزار دخترشم بابا هم ميپرسه ممكنه اصلا راه نره ؟ چرا پاش رو كج ميذاره ؟ چند روز پيش با مامان حرفم شد آخه همه اش ميگه فكر تو فكر برادرت فكر اين بچه گفتم اين بچه خوبه نگران خودت و شوهر و بچه هاي ديگه ات باش و... وقتي ميگفتن ترحم حالا دارم لمس ميكنم بعضي چيز ها رو توي حرف مي شنويم و توي عمل يه چيز ديگه هستن
تااينكه ديروز بني مثل اين ..... كه تازه به دنيا ميان و سر پا مي ايستند و پاشون مي لرزه و زمين ميخورن از پشتي گرفت و وايستاد و ... حالا خيلي خوشحالم داروي مرگ بر امريكا هم كار خودش رو كرد و بني حالش خوبه خدايا دمت گرم برو خوش باش كه بني وايستاد
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|

مرگ بر آمریکا
سرما خوردگی برای قلبش خیلی خطرناکه باید مراقب باشیم دارویی که روی سرما خوردگی بنی خوب اثر میکنه یه داروی امریکاییه خدا پدرشون رو بیامرزه مثل آب رو ی آتیش می مونه انگار یه گونی استا مینوفن و ادولت کولد و .... همه اش رو با هم بخوری
مرگ بر آمریکا
وقتی کلافه است وقتی چشمای ریزش قرمز می شه وقتی دستاش رو به طرف دراز می کنه که بیاد بغلت وقتی که دستاش داغه و تب داره زندگی برام تموم می شه دل و دماغ هیچ کاری رو ندارم
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
توی حرم یکی داشت نماز می خوند و من بنی رو آزاد گذاشته بودم( بنی نمیتونه راه بره روی باسنش خودش رو می کشه ) خلاصه بنی متوجه حرکات عجیب و غریب مرده شد و خودش رو به مهر رسوند مهر رو کشید طرف خودش و خم شد صورتش رو گذاشت روش نوبت مرده رسید مهر رو از دستش کشید و سجده کرد توی فاصله سجده اول و دوم بنی دوباره مهر رو قاپید و مرده سرش رو گذاشت رو سنگ رکعت بعدی مرده تا خواست مهر رو از دستش بگیره بنی مهر رو برداشت انگار داره بازی میکنه عقب عقب فرار کرد مرده خنده اش گرفت خلاصه نماز رو تموم کرد بنی رو بوسید و رفت محمد مهری رو زیاد یاد کردم کودکی که ندیده دوستش دارم و پدر و مادری که ندیده می ستایمشون محمد مهدی ها همه بچه های ما هستن برای سلامتشون برای صبر والدیشون دعا می کنیم
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
وقتي حرم رفتم نا خود آگاه بغضم گرفت همه آدمها هركسي به يه بهانه اي اونجا بودن و ما زيارتگاهها رو زيبا ميكنيم كه بگيم خدايا چقدر دوستت داريم ولي روحمون زنگار بسته و كثيف مونده به خودمون نميرسيم و همه سال از هيچ غلطي فروگذار نميكنيم و آخر سر ميريم امامزاده اي حرمي چيزي و به خودمون ميگيم آقا شفاعت ميكنه آخه الاغ شفاعت لياقت ميخواد اون هم توي درجات بالا نه تو كه مثل خودت تو گل فرو رفتي
با خودمم به دل نگيريد شما ها همه گل هستيد
بنيامين كلي حال كرد و بهترين دستاورد اين سفر برام خنده سپيده بود توي ماشين خيلي شاد بود مدتها بود نديده بود از ته دل بخنده كلي خريد كرد كمي هم رانندگي كرد كه خيلي خوشش اومده بود تا حالا اونقدر سرعت نگرفته بود
خدايا به خاطر خندوندن سپيده ازت ممنونم
خييييلي حال دادي جبران ميكنيم رفيق
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
اینجوری نوشتم چون مشهد دوره سپیده نذر کرده بود تا خرداد بریم مشهد یه روز صبح یک اطلاعیه دیدم در مورد زائر سرای وزارت کار همینجوری تو آخرین لحظات برای سرگرمی ثبت نام کردم که ظهرش زنگ زدن گفتن یک خانواده میخواستیم که قرئه به نام شما در اومد حالا بنیامین مشهدی بنیامین میشه همین خدا قسمت کنه ۱۰ اردیبهشت میریم زیارت توی افزایش ایمان تاثیر زیادی داره امام رضا ذات داوود هست که خیلی کرم داره من خیلی دوستش دارم ولی همیشه وقتی زیارت میرم نمیتونم سرم رو بالا بگیرم آدم خجالت میکشه رو که نیست سنگ پای قزوینه هر غلطی دلت میخواد میکنی بعد هلک هلک راه میافتی میری میگی من با اینکه شما رو دوست دارم ....ولی آدم عوضیی هستم خجالت هم نمیکشم امام رضا بنی رو طلب کرده ما هم به طفیل دل پاک یه فرشته مفتخر میشیم به زیارت خدا یا دست ما رو بگیر و آدممون کن سر راه خدا قسمت کنه یه سر هشتگرد میریم یه مقبره هست که حال عجیبی بهم میده ولی چون پر رویی کردم چند وقت هست که اجازه نمیده برم پیشش حق داره آدم مدعی و پر رو فقط حرف میزنه و عمل نداره و من نمونه بارزش هستم خدایا خرتیم هوامون رو داشته باش میدونم گناهکارم ولی دوستت دارم ته دلم یه کم دوستت دارم و شرمنده اتم که نفس نمیذاره آدم بشم خودت میدونی بعضی وقتا سعی خودم رو می کنم ولی تو باید کمکم کنی مثل همیشه که هوای خرتو داشتی
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
میدونی چرا دوچرخه سواری می کنم ؟
وقتی بالای یه بلندی ایستاده ام بادگیر زردم رو درمیام و می پوشم که سر ما نخورم نوازش باد سرد کوهستان رو رو صورتم حس می کنم بند کلاهم رو سفت میکنم یه مشت از خاک زیر پام رو ور میدارم و همه خستگی مسیر ی رو که رو به بالا طی کردم توش می چلونم و بهش می گم هی جناب خاک زمینم نزنی ! این لحظه از اون لحظاتی هست که اختیار زندگی ام کاملا به عملکرد خودم بستگی داره بعد شروع به رکاب زدن می کنم و تو طول مسیر از هیچ حماقتی که به ذهنم می رسه دریغ نمیکنم .
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
داشتم با لذت فيلم توفيق اجباري رو ميديدم و كلي خنديدم تا رسيد به جايي كه يه آدم كه فقط به خاطر صورت زيباي ظاهر كه هيچ نيست مياد و توي اين خرابشده ميشه بازيگر يا اون فيلمنامه نويسي كه توي يه فيلم به جاي كلمه احمق ميگه مونگول يا ميگه با اين همه استرس مادر نكنه بچه ام مونگول بشه اعصابم رو به هم ريخت
آقا يا خانومي كه حاليت نيست و هرچي به ذهنت مياد مي نويسي الهي خدا يه فرشته مهمونت كنه شايد آدم بشي و بفهمي همين مونگولي كه ازش مي ترسي خيلي آدم تر از تو و امثالته
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
ميم مثل مادر مثل سپيده مثل ...
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
وقتی شانه ای نیست ، وقتي دوستي نيست ، وقتي هيچ دوستي كافي نيست وقتي ياد نگرفتم با خداي مهربون چجوري دوست بشم ، وقتي ياد خداي مهربون تداعي گر جهنم و نار و عذاب عليم و جنات نعيم هست مينويسم مينويسم همه هق هق تنهايي را وقتي از شنيدن اسم مسواك گريه ميكنه و ميبينم لثه اش عفونت كرده و بغضم مي گيره به خودم ميگم انگار دارم كم ميارم ديگه تحليل رفته ام خوابم نميگيره گريه ام ميگيره و بلد نيستم گريه كنم ياد محمد مهدي مي افتم كه بستري ياد ماهان كه مشكل عصبي هم داره و ابوالفضل كوچولو كه نميتونه بشينه و ... اينا همه بچه هاي من هستن وقتي ميخوام داد بزنم و كسي نشنوه چجوري داد بزنم و كسي نشنوه و اگه مي شنوه دلش نسوزه چون اين زندگيه و زندگي براي همه همينه و خدا عادله .
وقتي ميشنوي ميگي آخي طفلك يا ميگي خوب شد كاش چشمش هم در بياد وقتي از قضاوتت مي ترسم وقتي از ترحمت گريزانم چجوري سرم رو شونه هات بزارم وقتي كه كج فهمي وقتي خيلي دوري وقتي كه شونه ات مار داره وقتي ميگي ببين چي كار كردن كه خد اداره عذابشون ميده و نميفهمي من تو عذاب نيستم و ممنونشم كه توي بوته آزمايشم و ميگم دستمو بگير ردم نكني كه اگه بخواي رحيم نباشي سوخته ام و شرمنده ات مي شم مي نويسم چون بلد نيستم عربي دعاهاي آ ملا رو بخونم اينا دعا و درد دل منه با خودش كه مي ذارم مردم بخونن شايد دلت بگيره دلت نگيره كه من راضي ام به رضاي خودش كه رفيق تر از هر رفيقيه و دادمو مي شنوه و بغلم ميكنه و با من داد ميكشه كه گريه ام نگيره ميدونه كه من ميترسم از گريه كردن بهش ميگم خدايا هوامون رو داشته باش هواي سپيده رو داشته باش و ما رو لايق زندگي با فرشته و مامورت بگردان .
آمين
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|

اين فرشته ناز خدا همون محمد مهدي (آروشا)-ي خودمونه از بچه هاي نادر سندرم داون هست كه به موقع نشسته ، راه رفته و شروع به حرف زدن كرده از بني ما كه خيلي زرنگتره خدارو شكر .
هميشه فكر ميكنم وقتي بني به دنيا اومد و شنيدم سندرم داون داره اونجور كه بايد خدا رو شكر نكردم كه زد و قلبش هم مريض شد شايد خدا خواست بگه بچه جون هميشه شرايط مي تونه خيلي بد تر از اوني كه توش هستي باشه پس غر نزن.
خدايا به مامان و باباي ممدي ما هم نيرو بده كه با اين اتفاق كنار بيان و كم نيارن ممدي ما كه قوي تر از اين حرفهاست كه كم بياره موضوع جالب اينه كه احتمال سرطان خون توي بچه هاي داون خيلي بيشتر از بقيه است و همينطور مقاومت سيستم ايمي اين بچه ها كه معمولا در خيلي موارد خيلي ضعيفه در اين مورد خيلي قوي تر از مردم عادي هست خداييش نازه نيست ؟ خدا حفظش كنه خدايا فرشته خودته مواظبش هستيم هوامون رو داشته باش .
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
یه جایی خوندم دوست مثل قطاره با بعضی هاش آدم به یه جایی می رسه با بعضی هاش که مثل قطار شهر بازی هستن به جایی نمیرسه ولی بهت خوش می گذره خدا رو شکر از هر دو شون داریم ولی چرا بیشتر با قطار شهر بازی هستیم که خوشی ها مون رو با هاش قسمت کنیم ولی وقتی حال خوشی برای قسمت کردن نداریم می ریم تو قطار واقعی ویرگول (کی برد خرابه)با اینکه نمیخوایم به جایی برسیم پس به جایی نمیرسیم اگه فهمیدی چی نوشتم ؟ بی خیال خودم هم نفهمیدم ..... خر -با تو نیستم با خودمم بشین سر جات قهر نکن قطار شهر بازی ویرگول هنوز سوارت نشدیم.
خر بشین با خودمم خدا رو شکر دوستای وب من همه شون قطار شهر بازی نیستن یعنی هیچکدومشون نیستن با همه شون خیلی چیز ها دیدم
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
هر وقت یاد این موضوع می افتم گریه ام می گیره کاش آدم بودم و توی زندگی ام می تونستم اینجوری مسابقه بدم نمی دونم معلول یعنی چی اگه روحم معلوله اگه سیاهه مهم نیست جسم عاصی کافیه که اسمت رو بذارن آدم
چندین سال پیش در المپیک معلولین ،در سیاتل،نه شرکت کننده معلول جسمانی و یا ذهنی در خط شروع دو صد مترقرار گرفتند.با صدای شلیک،همه هر چند بدون عجله اما با شور و اشتیاق برای برنده شدن،شروع به دویدن کردنددر این میان پسری زمین خورد(روی آسفالت لغزید) و شروع به گریه کرد.هشت نفر دیگر صدای پسرک را شنیدند،سرعتشان را کم کردند و به عقب نگاه کردند.همه با یک نظر به عقب ،تصمیم به برگشت گرفتند.یک به یک آنها .یک دختر که معلول ذهنی سندرم داون بود خم شد و پسرک را بوسید و گفت:این خوبش می کنه.همه نه نفر دست در دست هم به مسابقه ادامه دادند تا از خط پایان گذشتند.همه در استادیوم ایستادند و برای چندین دقیقه آنها را تشویق کردند مردمی که آنجا بودند هنوز آن ماجرا را روایت می کنند.چرا؟چون عمیقا ما یک چیز را میدانیم.چیزی که در زندگی اهمیت بیشتری دارد از بردن خودمان مهمتر است.آنچه بدرستی در زندگی اهمیت دارد کمک به این است که دیگران ببرند،حتی اگر موجب به عقب برگشتن و تغییر مسیرمان باشد
..............................................الاغ !
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
نمیدونم ممکنه گوشش با این کارش آسیب ببینه ؟
هفتاد و پنج درصد از كودكان مبتلا به سندرم داون ، داراي ضايعات شنوايي نيز هستند .اين ضايعات عمدتاً بدليل عفونت هاي مكرر گوش مياني و انباشتگي سرومن ( واكس گوش ) در مجراي شنوايي مي باشد.عفونت هاي مزمن تكرار شونده در گوش مياني ، باعث ايجاد چسبندگي در گوش مياني شده و حركت استخوانچه هاي گوش كاهش يافته و در نتيجه ، افت شنوايي پيشرونده ايجاد خواهد شد.اين كودكان به شدت از محروميت هاي حسي رنج مي برند و براي رساندن آنها به حداكثر ظرفيت شناختي ، بايد از برنامه هاي خاص پيش گيرنده و آموزشي استفاده نمود. تاخير در رشد زباني اين كودكان ، باعث تاخير در رشد گفتار آنهاخواهد شد. بنابراين ، يكي از مهمترين اقدامات در مورد اين كودكان، رفع مشكلات شنوايي آنها است تا از اين طريق به رشد زباني آنها كمك نماييم .از مهمترين مشنلات اين كودكان ، مشكلات گفتاري / شنيداري آنها مي باشد. آنها اغلب در كنترل سيستم گفتاري ، هماهنگي زبان ، لب ها ، فك و كام دچار مشكل هستند. اين موانع گفتاري ، موجب شده تا اين كودكان به كمك بيشتري درمورد شنوايي خود نياز داشته باشند.
چگونه از صوت درماني استفاده كنيم ؟
والدين كودك بايد مطمئن باشند كه گوش هاي كودكشان به طور منظم تحت معاينه قرار بگيرد و هرگونه انباشتگي سرومن و يا عفونت ، سريعاً درمان شود . در برخي از موارد ، تكرر اين حالات با صوت درماني كاهش يافته است. حركات و تماريني كه بواسطه صوت درماني در گوش ايجاد مي شود ، موجب خروج خود بخود مايعات از گوش شده و از انسداد گوش جلوگيري مي شود.در ماهاي اول صوت درماني ، اين كودكان بايد هر روز و به مدت 30 تا 60 دقيقه به محركات صوت درماني گوش دهند و در صورت تمايل كودك ، اين زمان ميتواند به ساعت هاي بيشتري نيز برسد.انجام صوت درماني در كودكان با سندرم داون ، موجب مي گردد تا علاوه بر پيشرفت حس شنوايي ، ديگر زمينه هاي شناختي آنها مانند توجه به محيط اطراف و اشتياق به يادگيري نيز بهبود یابد
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
برای چی می نویسیم
یاد شعر مشیری می افتم شعر دستها و دستها خوب یادم نیست ولی مضمونش در مورد دستهابود که می نوشتند به دستهای او نگاه می کنم که میتواند از زمین هزار ... به دستهای خود نگاه می کنم که سفید را سیاه میکند هزاران لحظه عزیز را تباه می کند گناه می کند . نمیفهمم چی دارم می نو یسم...........................................................الاغ
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
البته براي شما ممكنه خنده دار باشه ولي براي خودم گريه دار بود 

خداييش چقدر مي گرفتي اين كار رو بكني اگه عكس روشن بود به عمق فاجعه و نفوذ گل و لاي به دهان چشم و گوش و دهان بنده هم پي مي برديد 

ياد ياران

اوني كه داره چايي ميريزه بنده حقيره

دوتا از اين بچه ها تو حادثه سقوط از ديواره بيستون از پيشمون رفتن

اگه دهنت آب نمي افته عارضم كه اوني كه مي خوريم زالزالك وحشي يخ زده است و اون وحشي ها هم تا چند دقيقه ديگه يخ مي زنن

چند ماه بعد ازا ين روز كه توي سد گاوازنگ قايق سواري كرديم بني به دنيا اومد و من اين خنده رو ديگه نديدم مگه موقع خنده بنيامين
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
نوشته آرمسترانگ دوچرخه سوار شهير امريكايي فاتح ۷ دوره توردوفرانسو دوسال بهترين ورزشكار جهان همه اين اتفاقات و خيلي افتخارات ديگه بعد از ابتلاي آرمسترانگ به سرطان رخ داد
سرطان ميشكنه فقط يه روح بلند و سرسختي يه كوهنورد رو مي خواد .
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|


مثل اينكه روحش خبر دار شده بود در اون لحظه من تو چه وضعيتي بودم
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
محمد مهدي پسرم! خوبي گلم ؟ مامان و بابا رو حسابي اذيت كردي؟ مي خندي ؟

پسر خنده نداره ميدوني چقدر سخته ؟ ماموري و معذور ؟ ميدونم ولي مامان و بابا نميدونن كه بايد باهات كنار بيان چون خدا گفته تو اين بلا ها سرت بياد ولي اونا كه نميدونن تو هيچ شكايتي نداري آخه اونا فكر ميكنن تو هم آدمي ببين يه جوري بهشون بفهمون كه تو دردت نمياد بفهمون كه همه اينا براي اينه كه خدا مي خواد اونا پخته تر بشن ولي من هم مي گم به همه كسايي كه اين نوشته رو مي خونن بدونن كه
محمد مهدي آروشا سرطان خون گرفته
دعا كنيد كه خوب بشه و خدا به
مامان و باباش هم نيرو بده كه بتونن بيشتر
مراقبش باشن
تا خوب بشه من مطمئنم يه روزي توي سالهاي آينده همه نيني هاي امروز دان رو كنار هم ميبينم محمد مهدي هم بين اونا
پس پسرم نخند هي






يه كم جدي باش اينقدر هم خودتو لوس نكن مامانت ناراحت مي شه مقاومت كن مثل بني ما ميبيني خودشو زده به خريت امروز از آي سي يو در اومده فردا از سر و كول من بالا ميره چند تا مرد گنده تو بخش ما بودن كم مونده بود گريه كنن البته گريه هم مي كردن فقط پيش بنيامين آبرو داري مي كردن مي خواستن كم نيارن 
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
بنيامين كه دندونش افتاد نگو شكسته
رفتيم ورداورد كرج يه بهزيستي خيريه بود كه واحد دندانپزشكي داشت يه آمپول بي حسي و گفتن حالا كه ما دست به كار شديم هرچي دندون داره بكشيم تا اينكه ۲ تا دندونش رو كشيدن نميدونيد چه حالي داشت هر كي با روپوش سفيد مي بينه از آشپز و آرايشگر تا دكتر و پرستار با اتكان دادن انگشتش ميگه نه نه من رو صندلي نشستم و بنيامين بغلم بود با تكون دادن دستاي كوچيكش التماس مي كرد كه نزديك نشين با يه دست چونه و با دست ديگه پيشاني كوچولوش رو گرفتم دكتر شروع به كار كرد و بنيامين شروع به دست و پا زدن و گريه با خودم گفتم الانه كه قلبش وايسته و ديگه خسته شد و تسليم و بي حال ملتمسانه منو نگاه مي كرد يه لحظه با خودم به گذشته برگشتم همه لحظات آمپول زدن ، شربت دادن ، قرص دادن ، كشيدن بخيه و .... هميشه تو بغل من بوده نگاهش خيلي اذيتم كرد خودش كه نمي فهمه صلاحش رو مي خوام ولي با اون نگاهش مي گفت ديگه بهت اعتماد ندارم. خدا يا ....
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
| مرا ببخش |
|
تو باید مرا به خاطر کج فهمی ها و کم دانشی ام ببخشی. کسی که مشکل دارد من هستم نه تو! زیرا تو هیچ مشکلی با من نداری و این منم که تو را نمی فهمم.
مرا ببخش ! |
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
توی بیمارستان دختر بچه ای ده ساله هم اتاقی بنیامین بود. با مشکل مشابه مشکل بنیامین اون هم عمل شد مشکل قلبی داشت مادرش می گفت سرطان خون داشته که درمان شده یه روز یه پیر مرد توی راهرو جلوی منو گرفت گفت پسر نمیترکی

گفتم بله ؟ گفت با دوتا بچه مریض قلبی خدا بهت صبر بده !!!!!!!!! یکهو یاد مائده افتادم گفتم اون یکی بچه من نیست .گفت آهان مادرش قبلا ازدواج کرده بود . گفتم نه این بچه ها یه بیماری مشترک دارن که باعث می شه شبیه هم باشن خداییش مائده انگار بنیامین بود با قد بلند تر بچه قویی بود بعد از عمل هم خیلی زود تر از بنیامین مرخص شد . میدونی با خودم فکر کردم اگه قرار بود اون نمونه اگه لازم نبود پیش مامان و باباش باشه اگه حضورش توی دنیا ضرورتی نداشت خدا با سندرم داون سرطان خون و مشکل قلبی زنده نگهش نمیداشت چرا که هرکدوم از اینها برای گرفتن جون یه آدم بهونه خوبیه پس قدر فرشته ات رو بدون و درس زندگی ات رو مشق کن
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
یه لینک دارم مال مسعوده
همین مسعود حالا دیگه بین ما نیست ولی با ماست میگی نه برو توی وبش ببین که هنوز زنده است زندگی یعنی همین
همین حرفی ندارم
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
دیروز من و سپیده رفتیم خرید بنیامین سرما خورده موند پیش مامانم نتونستیم بیشتر ازنیم ساعت بیرون باشیم آخه بنی خیلی دردر دوست داره یه لحظه سپیده گفت طفلک تنهاست دست از پا دراز تر برگشتیم موقع برگشت توی یه مغاذه یه دختر کوتاه قد چاق باکلاه سفیدخیلی شیک پوش دیدیم با مادری چادر به سر خواستم دستشو ببوسم میدونی چر آخه دخترش خیلی مرتب و خوش لباس بود و مادر با خودش آوردتش بیرون نمیونم می فهمی چی می گم ؟ آخه چیزی که ما از یه بچه معلول توی ذهن جامعه گذاشتیم کودکی با لباس آشفته و کثیف تنهاو سرگردان به خاطر همین من اصرار دارم سر وضع بنیامین همشه مرتب و تمیز با شه با لباسهای فاخر بااینکه خودم به پوشش خودم هیچ اهمیتی نمیدم راستی بنیامین هیچی نمیخوره اگه ازدوستای کاردرمان یاگفتار درمانمون چیزی می تونه بگه که کمکمون کنه بسم الله
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|
من و سپیده رففتیم خرید بنیامین سرما خورده موند پیش مامانم نتونستی بیشتر ازنیم ساعت بیرون باشیم آخه بنی خیلی دردر دوست داره ی لحظه سپیده گفت طفلک تنهاست دست از پا درز تر برگشتیم موقع برگشت توی یه مغاذه یه دختر کوتاه قد چاق باکلاه سفیدخیلی شیک پوش دیدیم با مادری چادر به سر خواستم دستشو ببوسم میدونی چر آخه دخترش خیلی مرتب و خوش لباس بود و مادر با خودش آوردتش بیرون نمیونم می فهمی چی می گم ؟ آخه چیزی که ما از یه بچه معلول توی ذهن جامعه گذاشتیم کودکی با لباس آشفته و کثیف تنهاو سرگردان به خاطر همین من اصرار دارم سر وضع بنیامین همشه مرتب و تمیز با شه با لباسهای فاخر بااینکه خودم به پوشش خودم هیچ اهمیتی نمیدم راستی بنیامین هیچی نمیخوره اگه ازدوستای کاردرمان یاگفتار درمانمون چیزی می تونه بگه که کمکمون کنه بسم الله
+ نوشته شده در ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو
|