تبليغاتX
سلام زندگی پسر من هم سندرم داون داره

سلام زندگی پسر من هم سندرم داون داره

زندگی نامه و اطلاعات عمومی در مورد سندرم داون

just for fun فقط براي خنده

البته براي شما ممكنه خنده دار باشه ولي براي خودم گريه دار بود

حمال شرپا ...

خداييش چقدر مي گرفتي اين كار رو بكني اگه عكس روشن بود به عمق فاجعه و نفوذ گل و لاي به دهان چشم و گوش و دهان بنده هم پي مي برديد

شكولات

ياد ياران

سبلان

اوني كه داره چايي ميريزه بنده حقيره

ياد ياران سفر كرده

دوتا از اين بچه ها تو حادثه سقوط از ديواره بيستون از پيشمون رفتن

زالزالك يخ زده

اگه دهنت آب نمي افته عارضم كه اوني كه مي خوريم زالزالك وحشي يخ زده است و اون وحشي ها هم تا چند دقيقه ديگه يخ مي زنن

اول و وسط و آخر همه زنگي ام

چند ماه بعد ازا ين روز كه توي سد گاوازنگ قايق سواري كرديم بني به دنيا اومد و من اين خنده رو ديگه نديدم مگه موقع خنده بنيامين

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

سرطان بهترين رويداد زندگي من

نوشته آرمسترانگ دوچرخه سوار شهير امريكايي فاتح ۷ دوره توردوفرانسو دوسال بهترين ورزشكار جهان همه اين اتفاقات و خيلي افتخارات ديگه بعد از ابتلاي آرمسترانگ به سرطان رخ داد

 

 

سرطان ميشكنه فقط يه روح بلند و سرسختي يه كوهنورد رو مي خواد .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

گشنه

 

انتخوابي تيم ملي رامسر

مثل اينكه روحش خبر دار شده بود در اون لحظه من تو چه وضعيتي بودم 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

آروشـــــــــــــــــــــــــا

محمد مهدي پسرم! خوبي گلم ؟ مامان و بابا رو حسابي اذيت كردي؟ مي خندي ؟ پسر خنده نداره ميدوني چقدر سخته ؟ ماموري و معذور ؟ ميدونم ولي مامان و بابا نميدونن كه بايد باهات كنار بيان چون خدا گفته تو اين بلا ها سرت بياد ولي اونا كه نميدونن تو هيچ شكايتي نداري آخه اونا فكر ميكنن تو هم آدمي ببين يه جوري بهشون بفهمون كه تو دردت نمياد بفهمون كه همه اينا براي اينه كه خدا مي خواد اونا پخته تر بشن ولي من هم مي گم به همه كسايي كه اين نوشته رو مي خونن بدونن كه

 محمد مهدي آروشا سرطان خون گرفته

دعا كنيد كه خوب بشه و خدا به

مامان و باباش هم نيرو بده كه بتونن بيشتر

 مراقبش باشن

 

تا خوب بشه من مطمئنم يه روزي توي سالهاي آينده همه نيني هاي امروز دان رو كنار هم ميبينم محمد مهدي هم بين اونا

 پس پسرم نخند هي يه كم جدي باش اينقدر هم خودتو لوس نكن مامانت ناراحت مي شه  مقاومت كن مثل بني ما ميبيني خودشو زده به خريت امروز از آي سي  يو در اومده فردا از سر و كول من بالا ميره چند تا مرد گنده تو بخش ما بودن كم مونده بود گريه كنن البته گريه هم مي كردن فقط پيش بنيامين آبرو داري مي كردن مي خواستن كم نيارن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

قصه عبيد زاكاني يادته ؟

بنيامين كه دندونش افتاد نگو شكسته
رفتيم ورداورد كرج يه بهزيستي خيريه بود كه واحد دندانپزشكي داشت يه آمپول بي حسي و گفتن حالا كه ما دست به كار شديم هرچي دندون داره بكشيم تا اينكه ۲ تا دندونش رو كشيدن نميدونيد چه حالي داشت هر كي با روپوش سفيد مي بينه از آشپز و آرايشگر تا دكتر و پرستار با اتكان دادن انگشتش ميگه نه نه  من رو صندلي نشستم و بنيامين بغلم بود با تكون دادن دستاي كوچيكش التماس مي كرد كه نزديك نشين با يه دست چونه و با دست ديگه پيشاني كوچولوش رو گرفتم  دكتر شروع به كار كرد و بنيامين شروع به دست و پا زدن و گريه با خودم گفتم الانه كه قلبش وايسته و ديگه خسته شد و تسليم و بي حال ملتمسانه منو نگاه مي كرد يه لحظه با خودم به گذشته برگشتم همه لحظات آمپول زدن ، شربت دادن ، قرص دادن ، كشيدن بخيه و .... هميشه تو بغل من بوده نگاهش خيلي اذيتم كرد خودش كه نمي فهمه صلاحش رو مي خوام ولي با اون نگاهش مي گفت ديگه بهت اعتماد ندارم. خدا يا ....  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

مشکل منم یا تو ؟

مرا ببخش

 

تو باید مرا به خاطر کج فهمی ها و کم دانشی ام ببخشی. کسی که مشکل دارد من هستم نه تو! زیرا تو هیچ مشکلی با من نداری و این منم که تو را نمی فهمم.

مرا ببخش !

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

قدر فرشته ات رو بدون!

توی بیمارستان دختر بچه ای ده ساله هم اتاقی بنیامین بود. با مشکل مشابه مشکل بنیامین اون هم عمل شد مشکل قلبی داشت مادرش می گفت سرطان خون داشته که درمان شده یه روز یه پیر مرد توی راهرو جلوی منو گرفت گفت پسر نمیترکی گفتم بله ؟ گفت با دوتا بچه مریض قلبی خدا بهت صبر بده !!!!!!!!! یکهو یاد مائده افتادم گفتم اون یکی  بچه من نیست .گفت آهان مادرش قبلا ازدواج کرده بود . گفتم نه این بچه ها یه بیماری مشترک دارن که باعث می شه شبیه هم باشن خداییش مائده انگار بنیامین بود با قد بلند تر بچه قویی بود بعد از عمل هم خیلی زود تر از بنیامین مرخص شد . میدونی با خودم فکر کردم اگه قرار بود اون نمونه اگه لازم نبود پیش مامان و باباش باشه اگه حضورش توی دنیا ضرورتی نداشت خدا با سندرم داون سرطان خون و مشکل قلبی زنده نگهش نمیداشت چرا که هرکدوم از اینها برای گرفتن جون یه آدم بهونه خوبیه پس قدر فرشته ات رو بدون و درس زندگی ات رو مشق کن
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

مردی که دشمن سرطان شد

یه لینک دارم مال مسعوده همین  مسعود حالا دیگه بین ما نیست ولی با ماست میگی نه برو توی وبش ببین که هنوز زنده است زندگی یعنی همین

 

 

همین حرفی ندارم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

خرید عید

دیروز من و سپیده رفتیم خرید بنیامین سرما خورده موند پیش مامانم نتونستیم بیشتر ازنیم ساعت بیرون باشیم آخه بنی خیلی دردر دوست داره یه لحظه سپیده گفت طفلک تنهاست دست از پا دراز تر برگشتیم موقع برگشت توی یه مغاذه یه دختر کوتاه قد چاق باکلاه سفیدخیلی شیک پوش دیدیم با مادری چادر به سر خواستم دستشو ببوسم میدونی چر آخه دخترش خیلی مرتب و خوش لباس بود و مادر با خودش آوردتش بیرون نمیونم می فهمی چی می گم ؟ آخه چیزی که ما از یه بچه معلول توی ذهن جامعه گذاشتیم  کودکی با لباس آشفته و کثیف تنهاو سرگردان به خاطر همین من اصرار دارم سر وضع بنیامین همشه مرتب و تمیز  با شه با لباسهای فاخر بااینکه خودم به پوشش خودم هیچ اهمیتی نمیدم  راستی بنیامین هیچی نمیخوره اگه ازدوستای کاردرمان یاگفتار درمانمون چیزی می تونه بگه که کمکمون کنه بسم الله

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

خرید عید

من و سپیده رففتیم خرید بنیامین سرما خورده موند پیش مامانم نتونستی بیشتر ازنیم ساعت بیرون باشیم آخه بنی خیلی دردر دوست داره ی لحظه سپیده گفت طفلک تنهاست دست از پا درز تر برگشتیم موقع برگشت توی یه مغاذه یه دختر کوتاه قد چاق باکلاه سفیدخیلی شیک پوش دیدیم با مادری چادر به سر خواستم دستشو ببوسم میدونی چر آخه دخترش خیلی مرتب و خوش لباس بود و مادر با خودش آوردتش بیرون نمیونم می فهمی چی می گم ؟ آخه چیزی که ما از یه بچه معلول توی ذهن جامعه گذاشتیم  کودکی با لباس آشفته و کثیف تنهاو سرگردان به خاطر همین من اصرار دارم سر وضع بنیامین همشه مرتب و تمیز  با شه با لباسهای فاخر بااینکه خودم به پوشش خودم هیچ اهمیتی نمیدم  راستی بنیامین هیچی نمیخوره اگه ازدوستای کاردرمان یاگفتار درمانمون چیزی می تونه بگه که کمکمون کنه بسم الله

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

اریک

من هم مثل خیلی ها اریک رو از طریق وبلاگم شناختم موضوع جالب هم برام این بود که وبلاگ بنیامین تنها وبلاگی بود که اریک لینکش کرده بود و هیچ قرابت فامیلی بین ما وجود نداره از اونجایی که من از طرف بنیامین همه رو دایی یا خاله صدا میکنم اریک هم بلاگ من رو به نام خواهر زاده اش ثبت کرده بود من هم ازش هیچ خبری ندارم ولی برای همه آرزوی سلامتی می کنم اگه زنده است سلامت و شاد باشه اگر نه روحش شاد مثل عمو مسعود مثل همه مرگ و زندگی آدما چیزی نیست که فراموش بشه تنها چیزی که مهمه اثریه که از خودت به جا میذاری وگر نه پرنده مردنی است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

گریه

من می خوام گریه کنم

 شاید بعضی وقتا لازمه!

اگه یه جای مطمئن سراغ داری بگوحوصله داری وقتتو توی وبلاگ یه احمق هدر میدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  |