تبليغاتX
سلام زندگی پسر من هم سندرم داون داره

سلام زندگی پسر من هم سندرم داون داره

زندگی نامه و اطلاعات عمومی در مورد سندرم داون

نبوغ

بچه‌ها شخصیت جالب و عجیبی دارند، به نوعی كه گاهی اوقات حركات عجیب و غریب از خود نشان میدهند كه باورش برای خیلیها مشكل است، گاهی اوقات آنان با وجود سن كم، دست به كارهای خارقالعادهای میزنند كه باعث تعجب می‌شود و انسان را تا مرحله حیرت پیش میبرد درست مثل 10 بچهای كه ما از آنان به عنوان اعجوبه یاد می‌كنیم، لطفا مطلب زیر را بخوانید.


«كیم اونگ یونگ»، باهوشترین فرد دنیا


این فوق نابغه كرهای در سال 1962 به دنیا آمد و در حال حاضر باهوشترین فرد دنیا محسوب می‌شود. او در چهار سالگی میتوانست زبانهای ژاپنی، كرهای، آلمانی و انگلیسی را بخواند. در پنج سالگی سختترین مسئله‌های دیفرانسیل و انتگرال را حل میكرد و بهره هوشی بسیار بالا یعنی بالای 210 داشت. كیم از 3 تا 6 سالگی دانشجوی افتخاری دانشگاه هانگ یانگ بود و در 7 سالگی به «ناسا» دعوت شد. او در پانزده سالگی دكترای خود را گرفت.


«گریگوری اسمیت»، كاندیدای صلح نوبل

گریگوری اسمیت در سال 1990 به دنیا آمد در دو سالگی میتوانست بخواند و در ده سالگی وارد دانشگاه شد. ولی نبوغ تحصیلی، تنها نیمی از داستان گریگوری اسمیت است.
او عاشق صلح می‌باشد و از سنین كم به عنوان حامی و یكی از فعالان حقوق كودك و صلح جهانی به كشورهای مختلف دنیا سفر كرده است. او موسس سازمان بینالمللی دفاع جوانان است كه اصول صلح را به كودكان و جوانان سراسر دنیا آموزش میدهد. او با بیلكلینتون و میخائیل گورباچوف مذاكره داشته و در مقابل سازمان ملل سخنرانی كرده است. گریگوری در 12 سالگی كاندیدای اخذ جایزه صلح نوبل شد.


«اكریت جاسوال»، جراح هفت ساله


اكریت جاسوال یك نوجوان هندی است كه باهوشترین فرد هندی به شمار میرود. او در سال 2000 و در هفت سالگی اولین موفقیت پزشكی خود را به دست آورد. بیمار او دختری هشت ساله بود كه پول كافی برای رفتن به بیمارستان نداشت. دست این دختر به حدی سوخته بود كه جمع شده و به شكل مشت درآمده بود. اكریت هیچ تجربهای در جراحی نداشت، ولی این دختر را عمل كرد و او دیگر میتوانست انگشتان خود را باز و بسته كند. اكریت به مطالعات پزشكی خود ادامه داد و در دوازده سالگی دارویی برای درمان سرطان ساخت. او هماكنون كوچكترین دانشجوی دانشكده پزشكی هند است.


«كلئوپاترا استراتان»، خواننده سه ساله


كلئوپاترا در اكتبر 2002 در مولداوی به دنیا آمد. پدر او نیز یك خواننده است. كلئوپاترا كوچكترین خواننده پردرآمد دنیا به حساب میآید. او در سال 2006 آلبوم «در 3 سالگی» را روانه بازار كرد و ركورد فروش آلبومهای موسیقی دنیا را شكست. او برای هر آهنگ خود هزار یورو میگیرد.





«آلیتا آندره» نقاش دو ساله


آلیتا دو ساله است ولی نقاشی را پیش از این آغاز نموده است. وقتی «مارك جمیسون» رئیس گالری نقاشی ملبورن استرالیا نقاشیهای این هنرمند را دید آنقدر از آن خوشش آمد كه تصمیم گرفت آنها را در یك نمایشگاه به نمایش بگذارد. این نمایشگاه با استقبال گرم تماشاچیان مواجه شد و همه میخواستند خالق آن آثار را ببینند در آن زمان بود كه جمیسون تازه متوجه شد نقاش اصلی آن تابلوها دختر 22 ماهه هنرمند یعنی «آلیتا آندره» است.




«آرون كریپكه» در دوران دبیرستان استاد هاروارد شد


سائول در سال 1940 در نیویورك به دنیا آمد. او یك نابغه به تمام معنی بود. در چهار سالگی جبر را كشف كرد و در پایان دوره ابتدایی هندسه، حساب و فلسفه را به پایان رساند. در نوجوانی یك سری مقاله نوشت كه معلوم شد همه اصول منطق كیفی هستند. در همان زمان از سوی دانشگاه هاروارد نامهای به او رسید كه از وی دعوت میكرد برای تدریس به آن دانشگاه برود. او میگوید: «مادرم گفت باید اول دبیرستان را تمام كنم و بعد به دانشگاه بروم» بعد از دبیرستان، سائول استاد هاروارد شد و اكنون بزرگترین فیلسوف زنده دنیا می‌باشد.




«مایكل كرنی» لیسانسیه ده ساله و میلیونر تلویزیونی


مایكل كرنی 24 سال دارد. او در ده سالگی مدرك لیسانس خود را گرفت و در سال 2008 در مسابقه «كی میخواهد میلیونر شود» شركت كرده و برنده یك میلیون دلار جایزه شد. او ركوردهای جهانی بسیاری دارد كه یكی از آنها تدریس در دانشگاه در 17 سالگی است.



«الینا اسمیت» مشاور رادیویی 7 ساله


ایستگاه رادیویی شهر الینا زمانی به او به عنوان مشاور یا سنگ صبور یك شغل داد كه او به رادیو زنگ زد و در پاسخ به زن شنوندهای كه از كار بیكار و افسرده شده بود، گفت: «عزیزم فقط باید با دوستانت به ورزش بولینگ بروی و روزی یك لیوان شیر بنوشی.» توصیه الینا آنقدر برای شنوندگان جالب بود كه این ایستگاه رادیویی هفتهای یك ساعت او را به عنوان سنگ صبور به استودیو دعوت میكرد. الینا مشاوره‌های مختلفی به شنوندگان میدهد و مشكلات بسیاری از به هم خوردن نامزدی تا از بین بردن بوی بد عرق را پاسخ میدهد. وقتی یك شنونده برای او نوشت كه چطور شوهر پیدا كند؟ الینا پاسخ داد: «به خودت برس ولی زیاد آرایش نكن.» و وقتی شنونده دیگری پرسید چه كار كند تا نامزدش به سوی او بازگردد، گفت: «این مرد ارزش دلشكسته شدن ندارد. زندگی آنقدر كوتاه است كه نباید به خاطر یك مرد آن را خراب كرد.»


«فابیانو لوییجی كاروانا» اعجوبه شطرنج


فابیانو یك نوجوان 16 ساله ایتالیایی است كه در 14 سالگی استاد بزرگ شطرنج شد. او بهترین شطرنجباز زیر هجده سال در سراسر دنیاست.



«ویلی موسكونی» آقای بیلیارد در 6 سالگی


موسكونی معروف به آقای بیلیارد در آمریكا از شش سالگی به طور حرفهای بیلیارد بازی میكرد. او در حقیقت بازی بیلیارد را از تمرین كردن با سیبزمینیهای كوچك آغاز كرده بود. مدتی بعد پدرش به نبوغ او پی برد و او را در مسابقات بزرگ شركت داد.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

مفصل

بچه هاي دان معمولا مفصل هاي انعطاف پذيري دارند به نحوي كه مثلا بني وقتي سر پا مي ايسته زانو ش كمي به عقب متمايل ميشه اين مشكل توي بچه هاي سي پي هم ديده ميشه بچه نبايد توي اين وضعيت راه بره چون اگه راه بره الگوي غلط راه رفتن توش شكل ميگيره و عوض كردنش مشكله اول مشكل زانو رو حل كنيد بعد راه ببريد كاردرمان بلده چيكار كنه مثلا حركت ۴ دست و پا با فشار بر لگن براش مناسبه پي نوشت پس لرزه

دارم با حس ترحم ديگران به بچه ام آشنا مي شم و لمسش ميكنم حالا مي فهمم چرا بعضي از خانواده ها با داشتن بچه معلول خانه نشين مي شن و اونا يي كه با پررويي تمام ميان تو اجتماع چه آدمهاي بزرگي هستن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

بالاخره وايستاد

چند روز پيش خاله ها و شوهر خاله ها به همراه دختر خاله و پسر خاله  كه دسته جمعي به مكه مشرف شده بودند پيروزمندانه از فتح مكه تشريف آوردند و ما براي كسب قنائم و عرض زيارت قبول و تشكر از ايشان كه تشريف برده بودند تشريف برديم خانه ايشان خلاصه كلي مهمون غريبه و آشنا همه توي سالن دوره نشسته بودند بني هم همون وسط داشت براي خودش بازي ميكرد و از اين ور به اونور روي باسنش حركت ميكرد هركس يه جوري نگاه ميكرد نگاه پدر بزرگم هنوز توي ذهنمه و آزارم ميده مثل سوالهاي هميشگي اش البته از وقتي فهميده ديگه نميپرسه  نگاه پدر بزرگم سرشار از ترحم بود نه ترحم به من نه بني اول به مادرم بعد به من  و بعد بني خوب از نظر اون مادر من ظريف ترين موجود دنيا است و ما هم يه چيزي تو مايه هاي جيپ جنگي و تانك و خرس و گاو  حالم به هم ميخوره احساس ميكنم از من بدش مياد چون مايه آزار دخترشم  بابا هم ميپرسه ممكنه اصلا راه نره ؟ چرا پاش رو كج ميذاره ؟ چند روز پيش با مامان حرفم شد آخه همه اش ميگه فكر تو فكر برادرت فكر اين بچه گفتم اين بچه خوبه نگران خودت و شوهر و بچه هاي ديگه ات باش و... وقتي ميگفتن ترحم حالا دارم لمس ميكنم بعضي چيز ها رو توي حرف مي شنويم و توي عمل يه چيز ديگه هستن

تااينكه ديروز بني مثل اين ..... كه تازه به دنيا ميان و سر پا مي ايستند و پاشون مي لرزه و زمين ميخورن از پشتي گرفت و وايستاد و ... حالا خيلي خوشحالم داروي مرگ بر امريكا هم كار خودش رو كرد و بني حالش خوبه خدايا دمت گرم برو خوش باش كه بني وايستاد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

بنی مریضه قراره بریم تهران اگه دکترش وقت بده

   

   

مرگ بر آمریکا

سرما خوردگی برای قلبش خیلی خطرناکه باید مراقب باشیم دارویی که روی سرما خوردگی بنی خوب اثر میکنه یه داروی امریکاییه خدا پدرشون رو بیامرزه مثل آب رو ی آتیش می مونه انگار یه گونی استا مینوفن و ادولت کولد و .... همه اش رو با هم بخوری

مرگ بر آمریکا  

 

 

وقتی کلافه است وقتی چشمای ریزش قرمز می شه وقتی دستاش رو به طرف دراز می کنه که بیاد بغلت وقتی که دستاش داغه و تب داره زندگی برام تموم می شه دل و دماغ هیچ کاری رو ندارم 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

مهر کشون

توی حرم یکی داشت نماز می خوند و من بنی رو آزاد گذاشته بودم( بنی نمیتونه راه بره روی باسنش خودش رو می کشه ) خلاصه بنی متوجه حرکات عجیب و غریب مرده شد و خودش رو به مهر رسوند مهر رو کشید طرف خودش و خم شد صورتش رو گذاشت روش نوبت مرده رسید مهر رو از دستش کشید و سجده کرد توی فاصله سجده اول و دوم بنی دوباره مهر رو قاپید و مرده سرش رو گذاشت رو سنگ رکعت بعدی مرده تا خواست مهر رو از دستش بگیره بنی مهر رو برداشت انگار داره بازی میکنه عقب عقب  فرار کرد مرده خنده اش گرفت خلاصه نماز رو تموم کرد بنی رو بوسید و رفت محمد مهری رو زیاد یاد کردم کودکی که ندیده دوستش دارم و پدر و مادری که ندیده می ستایمشون محمد مهدی ها همه بچه های ما هستن برای سلامتشون برای صبر والدیشون دعا می کنیم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

مشهد نامه

 وقتي حرم رفتم نا خود آگاه بغضم گرفت همه آدمها هركسي به يه بهانه اي اونجا بودن و ما زيارتگاهها رو زيبا ميكنيم كه بگيم خدايا چقدر دوستت داريم ولي روحمون زنگار بسته و كثيف مونده به خودمون نميرسيم و همه سال از هيچ غلطي فروگذار نميكنيم و آخر سر ميريم امامزاده اي حرمي چيزي و به خودمون ميگيم آقا شفاعت ميكنه آخه الاغ شفاعت لياقت ميخواد اون هم توي درجات بالا نه تو كه مثل خودت تو گل فرو رفتي

 با خودمم به دل نگيريد شما ها همه گل هستيد

بنيامين كلي حال كرد و بهترين دستاورد اين سفر برام خنده سپيده بود توي ماشين خيلي شاد بود مدتها بود نديده بود از ته دل بخنده كلي خريد كرد كمي  هم رانندگي كرد كه خيلي خوشش اومده بود تا حالا اونقدر سرعت نگرفته بود

خدايا به خاطر خندوندن سپيده ازت ممنونم

خييييلي حال دادي جبران ميكنيم رفيق

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

مشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهـــــــــــــــــــــــــــــ

اینجوری نوشتم چون مشهد دوره سپیده نذر کرده بود تا خرداد بریم مشهد یه روز صبح یک اطلاعیه دیدم در مورد زائر سرای وزارت کار همینجوری تو آخرین لحظات برای سرگرمی ثبت نام کردم که ظهرش زنگ زدن گفتن یک خانواده میخواستیم که قرئه به نام شما در اومد  حالا بنیامین مشهدی بنیامین میشه همین خدا قسمت کنه ۱۰ اردیبهشت میریم زیارت توی افزایش ایمان تاثیر زیادی داره امام رضا ذات داوود هست که خیلی کرم داره من خیلی دوستش دارم ولی همیشه وقتی زیارت میرم نمیتونم سرم رو بالا بگیرم آدم خجالت میکشه رو که نیست سنگ پای قزوینه هر غلطی دلت میخواد میکنی بعد هلک هلک راه میافتی میری میگی من با اینکه شما رو دوست دارم ....ولی آدم عوضیی هستم خجالت هم نمیکشم امام رضا بنی رو طلب کرده ما هم به طفیل دل پاک یه فرشته مفتخر میشیم به زیارت خدا یا دست ما رو بگیر و آدممون کن سر راه خدا قسمت کنه یه سر هشتگرد میریم یه مقبره هست که حال عجیبی بهم میده ولی چون پر رویی کردم چند وقت هست که اجازه نمیده برم پیشش حق داره آدم مدعی و پر رو فقط حرف میزنه و عمل نداره و من نمونه بارزش هستم خدایا خرتیم هوامون رو داشته باش میدونم گناهکارم ولی دوستت دارم ته دلم یه کم دوستت دارم و شرمنده اتم که نفس نمیذاره آدم بشم خودت میدونی بعضی وقتا سعی خودم رو می کنم ولی تو باید کمکم کنی مثل همیشه که هوای خرتو داشتی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

از دوچرخه

میدونی چرا دوچرخه سواری می کنم ؟

وقتی بالای یه بلندی ایستاده ام بادگیر زردم رو درمیام و می پوشم که سر ما نخورم نوازش باد سرد کوهستان رو رو صورتم حس می کنم بند کلاهم رو سفت میکنم یه مشت از خاک زیر پام رو ور میدارم و همه خستگی مسیر ی رو که رو به بالا طی کردم توش می چلونم و بهش می گم هی جناب خاک زمینم نزنی ! این لحظه از اون لحظاتی هست که اختیار زندگی ام کاملا به عملکرد خودم بستگی داره بعد شروع به رکاب زدن می کنم و تو طول مسیر از هیچ حماقتی که به ذهنم می رسه دریغ نمیکنم .  

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  |