سلام این آدرس ایمیلمهnour_vahid@yahoo.com اگه کسی چیزی میفرسته با اسم قصه بفرسته که بتونم پیدا کنم موضوع رو تو ایمل قصه انتخواب کنید لطفا فک کنم تو پروفایلم هم هست ولی اینجا باز نوشتم ممنون ولی اگه تو بخش نظرات نوشته بشه بهتره یکم تو ایمل چک کردن تنبلم ضمنا این کتاب یک سری داستان کوتاه هدف داره که تلخ و شیرین باید باشه مطالب علمی و مفیدی که از لحاظ پزشکی روانشناسی یا خاطرات آموزنده همه اشون به درد میخوره ممنون که دست به دست میدین
nour_vahid@yahoo.com
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۱ ساعت 9:42 توسط بابای بنیامین موچولو
|
یه تعداد داستان کوتاه نوشتم از روز تولد بنیامین میخوام مسائل علمی در مورد سندرم داون رو از زبان بنیامین بنویسم دیدگاههای مادر کودک معلول رو از چشم سپیده و دیدگاههای پدر کودک خاص رو از دید خوم و یک راوی این داستانها میتونن در مورد هر نوع معلولیتی باشن کسی که انا رو میخونه یاد میگیره چجوری با احساساتی که سراغش میان تو موقعیت های مختلف تو اجتماع زندگی کنه دوستان میتونن تجرب خودشون و خاطراتشون رو بگم با کمی تغییر یه قصه ازش میسازیم و میذاریمش تو کتاب همین به همین سادگی
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان ۱۳۹۱ ساعت 9:31 توسط بابای بنیامین موچولو
|
بنیامین رو برای عمل لوزه بردیم تو زنجان عملش نکردن بخاطر اینکه عمل قلب کرده بود ترسیدن تهران هم بردیم مرکز طبی اطفال نوبت دادن برای مشاوره های غدد قلب بیهوشی .... یه پزشک پیر که فوق تخصص اطفال بود به صورت اتفاقی بنی رو دید و گفت اگه بچه من بود دو سال هم میموندم بعد تصمیم میگرفتم برید خونتون و ما برگشتیم
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان ۱۳۹۱ ساعت 9:27 توسط بابای بنیامین موچولو
|
سلام دوستان اگه مطلبی خاطره ای چیزی به نظرتون رسید که میشه توی کتاب جا داد اگه میشه تو بخش نظرات بذارین
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ ساعت 9:45 توسط بابای بنیامین موچولو
|
من بنیامینم یک کوچولوی مونگول یا (سندرم دانی) خنده داره نه ؟ آخه من شبیه موغولهام , ما زیادیم ,خیلی زیاد , توی همه دنیا پخش شدیم , فکر کنم بچه های اصلی آدم و حوا ما هستیم !
می گی نه! نگاه کن , همه ما تو هر نقطه از دنیا شبیه هم هستیم و به همه مون هم میگن مونگول نمیدونم چرا از شنیدن این کلمه خنده ام می گیره این وبلاگ رو من مامان و بابا می
نویسیم من یک سال دارم ولی بابام بزرگتر ه و مامانم بزرگتر چند وقت پیش یکی 2 تا 3 تا ....از دوستهای من مردن اون هم مثل من عقب افتاده بودن- یعنی از قافله قاتلین عقب موندن
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
ـ صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی ـ
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید ٬ آدمیت مرد ٬ گرچه آدم زنده بود.
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند ٬ از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند ٬
آدمیت مرده بود .
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب ٬ گشت و گشت ٬
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت ٬ ای دریغ ٬ آدمیت بر نگشت !
قرن ما ٬
روزگار مرگ انسانیت است !
سینهء دنیا ز خوبی ها تهی است ٬
صحبت از آزادگی٬پاکی٬مروت ابلهی است ٬ صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست ٬ قرن موسی چمبه هاست !
من که از پژمردن یک شاخه گل ٬ از نگاه ساکت یک کودک بیمار ٬ از فغان یک قناری در قفس ٬ از غم یک مرد در زنجیر ٬ حتی قاتلی بر دار !
اشک در چشمانم و بغضم در گلوست
و ندرین ایام ٬ زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم ؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست ٬
وای ! جنگل را بیابان می کنند !
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند ٬
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نا مردمان با جان انسان می کنند.
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور ٬
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور ٬ صحبت از مرگ محبت ٬ مرگ عشق ٬ گفتگو از مرگ انسانیت است .
ولش کن اونهارو کشتند سالهاست که میمیرند و خواهند مرد . مامان رضا اونو گذاشت توی باکن و از سرما یخ زد خودش به من گفت , گفت: خدا به من گفت : تو یک امتحانی و مامانت قبل از تو رد
شد. و مرد. بابای مهدیس شیر مسموم بهش داد و علیرضا داره میمیره آخه مامانش بهش غذا نمی ده که بمیره! حتی بهش شیر نمیده اون فقط یک بچه 4 ماهه 3 کیلویی و هیچ گناهی نداره
من گیج شدم کی مرده کی زنده مونگولا مردن یا قاتلاشون راستی مونگول یک فحشه ؟ یا قاتل فحشه ؟ کدومش بد تره ؟ مونگول عقب افتاده سندرم داون يا آدم کش , دزد , مال مردم خور ,
قاچاقچی , نزول خور , رشوه بگیر, ولش کن چیزی که معموله اینه که اگه به یکی بگی مونگول سرت رو میکنه ولی اگه به کسی رشوه بدی یا کسی مال کسی رو بخوه میگن یارو زرنگه ! من
که گیج شدم خوبه که مونگولم و به قول شما این چیزها حالیم نیست وگرنه دیوونه میشدم!