بدون شرح

اینم پیامی دردناک از طرف پدرام



آمار اهدایی ایران به اسماعیل هنیه به نقل از فارس: «250 میلیون دلار مجموعا»،

«120 میلیون دلار برای دولت حماس»،«45 میلیون دلار برای سه وزارتخانه حماس»«60 میلیون دلار حقوق کارگران»،«1.8 میلیون دلار خسارت ماهیگیران»، «15 میلیون دلار موزه و کتابخانه ملی مقاومت»



آمار بودجه سال گذشته 10 میلیون معلول ایرانی: «1 میلیون دلار»





سهم هر معلول ایرانی از بودجه کشورش: « 10 سنت یا معادل 99 تومان »

سهم هر ساکن غزه از بودجه کشور ایران : « 168 هزار و 203 تومان»،

یعنی 1700 برابر هر معلول ایرانی!

راست یا دروغ آمار اهدا رو نمیدونم ولی راست بی اهمیتی معلولین توی جامعه مون رو با تمام وجود درک میکنم.

از طرف هیچکس

میدونی وقتی شبها بعد از کلی شیطنت و خنده شیشه شیر تو دهن دستش رو میذاره زمین و صوتش رو زمین میذاره و آروم چشماش رو میبنده و میخوابه از دیدن چهره معصومش بغضمون می گیره سپیده میگه طفلی خیلی آرومه با خودم میگم خدایا شکرت بنیامینم رو بهم پس دادری بدون اون دیوونه می شیم خدایا شکرت که پسرم رو با همه مشکلاتش بهم پس دادی متن زیر از نظرات برداشتم نوشته ای زیبا که از طرز تفکری بی نظیر سر چشمه میگیره" زندگی خالی نیست مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست ، تا شقایق هست زندگی باید کرد"

بنیامین کوچولو و زیبای من قلبت را باز کردند ومحل اتصال آسمان و زمین را دوباره بستند ، بابا وحید می گفتند که حالا بهتری و داری حرف می زنی البته ادا در می آری من می دانم چه می خواهی بگویی بعضی حرف های دلت را می شنوم زیرا حرف دل همه آدم ها درشرایط یکسان یکی است گفتی که وقتی داخل اتاق عمل بودی و بی هوشت کردند چه اندازه سبک و راحت بودی جسم نحیفت را رها کردی و هیچ کدوم از دردهایش را حس نمی کردی پروازی آزاد بدون مانع به هرکجا که بخواهی بدون درد بدون رنج سرشار از حسی زیبا و دوست داشتنی و آشنا دلت نمی خواست برگردی اما دیدی که احساس زیبایت را در آن لحظه می توانی در قلب هایی دیگر ایجاد کنی و آنها را ببینی در قلب مادر مهربون و بابا و همه ی آنهایی که دوستت دارند و نگرانت هستند و تو به خاطر قلب پر مهر و عشق آنها و همه کسانی که برای سلامت تو تلاش کردند بازگشتی دیدی که چگونه برایت دعا می کنند قلبت باید بتپد تا آسمان از عشقی که در میان قلب تو و دیگر قلب ها به وجود می آید به سرور در آید و زندگی سرشار از مهر و محبت جریان یابد و به قول سهراب " زندگی خالی نیست مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست ، تا شقایق هست زندگی باید کرد"
و انسان الهی باید دنیای مادی را تجربه کند تا ....
دوستدار همیشگی
آشنای غریب

عبید زاکانی و مدرسه رفتن بنیامین

یه حکایت از عبید زاکانی خوندم که : مردی زنی میگیره که دو ماه پس از ازدواجشون زایمان میکنه مرد در اولین فرصت برای خرید کتاب و دفتر و قلم به بازار میره وقتی علت را جویا میشن میگه بچه ای که دو ماهه به دونیا بیاد حتما ماه بعد مدرسه میره حالا چه ربطی به بنیامین داره

اولین دندون شیری بنیامین افتاد سپیده میگه جارو برقی روشن بود یک لحظه برای کاری دسته جارو رو انداختم زمین و رفتم. وقتی برگشتم دیدم دسته جارو تو دهن بنیامینه و دندونش نیست ضمنا مارک جارو برقی ما ثانیو هست نه ثانی امروز پیگیر کارهای ثبت نام بنیامین ۲ ساله برای مدرسه ام چون انگار این هم وقت مدرسه اش رسیده که دندونهاش دارن میافتن

پست قبل

میدونی به اینکه بنیامین ها با بچه های دیگه فرق میکنن کاملا واقف هستم و اینکه نباید با هم نوعانشون مقایسه بشن هم همینطور ولی اون یه حس واقعی بود که وقتی از دیدن یه بچه سالم بهت دست میده و به نظر من اول باید باهاش روبرو بشی بعد تصمیم بگیری که چه نگاهی بهش داشته باشی

پی نوشت پست حرف زدن بنی

زنگ زدم خونه سمیرا سنا گوشی رو برداشت و گفت سلام گفتم مامان هست گفت بله مامان سنا سه ماه از بنیامین کوچکتره و سندرم داون ندارهراه دیگه ایی وجود نداره باز هم می خندیم