از طرف هیچکس
بنیامین کوچولو و زیبای من قلبت را باز کردند ومحل اتصال آسمان و زمین را دوباره بستند ، بابا وحید می گفتند که حالا بهتری و داری حرف می زنی البته ادا در می آری من می دانم چه می خواهی بگویی بعضی حرف های دلت را می شنوم زیرا حرف دل همه آدم ها درشرایط یکسان یکی است گفتی که وقتی داخل اتاق عمل بودی و بی هوشت کردند چه اندازه سبک و راحت بودی جسم نحیفت را رها کردی و هیچ کدوم از دردهایش را حس نمی کردی پروازی آزاد بدون مانع به هرکجا که بخواهی بدون درد بدون رنج سرشار از حسی زیبا و دوست داشتنی و آشنا دلت نمی خواست برگردی اما دیدی که احساس زیبایت را در آن لحظه می توانی در قلب هایی دیگر ایجاد کنی و آنها را ببینی در قلب مادر مهربون و بابا و همه ی آنهایی که دوستت دارند و نگرانت هستند و تو به خاطر قلب پر مهر و عشق آنها و همه کسانی که برای سلامت تو تلاش کردند بازگشتی دیدی که چگونه برایت دعا می کنند قلبت باید بتپد تا آسمان از عشقی که در میان قلب تو و دیگر قلب ها به وجود می آید به سرور در آید و زندگی سرشار از مهر و محبت جریان یابد و به قول سهراب " زندگی خالی نیست مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست ، تا شقایق هست زندگی باید کرد"
و انسان الهی باید دنیای مادی را تجربه کند تا ....
دوستدار همیشگی
آشنای غریب
من بنیامینم یک کوچولوی مونگول یا (سندرم دانی) خنده داره نه ؟ آخه من شبیه موغولهام , ما زیادیم ,خیلی زیاد , توی همه دنیا پخش شدیم , فکر کنم بچه های اصلی آدم و حوا ما هستیم !