چد روز پیش بنیامین رو بردیم یه مهد خصوصی چون بنیامین هیجان زیادی از خودش نشون میده وقتی که بچه میبینه و خوب ازش تقلید میکنه وقتی با مدیر مهد صحبت کردیم و ازشرایط بنیامین گفتیم گفت با کمال میل قبول میکنیم و حتی کمکش میکنیم که زود تر راه بیافته جالب بنیامین  هم همون لحظه اول که گذاشتمش زمین رفت و کیف یه بچه رو ازش گرفت حالا این بکش اون بکش بچه بنیامین و زد و لی بنیامین هیچ عکس العملی نشون نداد گریه هم نکرد رفت سراغ اسباب بازی ها خلاصه با محیط خوب کنار اومد تا اینکه وقتی مامانش رفته بود دنبالش گفته بودن که شرمنده نمیتونیم نگهش داریم همه اش گریه میکنه و میگه منو بغل کنید مامانش هم میره بنیامین رو به زور از جمع بچه ها جدا میکنه طفلک خیلی ذوق میکرد نمیدونم کی گریه میکرده به هر حال ما مجبوریم باور کنیم که داشته گریه میکرده خلاصه وقتی رسیدم خونه دیدم سپیده حسابی داغون و افسرده یه گوشه نشسته گفتم بابا تو با یه برخورد احمقانه یه بچه اینجوری میشکنی عیبه دختر چیزی که زیاده مهد کودک ایندفعه نباید بگیم بچه مشکل داره فکر میکنن سندرم داون مسریه و ممکنه به کسی سرایت کنه یا بنیامین آدم میخوره جالب اینه که همونروز عصر مادر علی از یزد تماس گرفت و از عدم پذیرش مهدکودکهای یزد گلایه میکرد و من گفتم اتفاقا توی زنجان ما اولیم مهدی که رفتیم با کمال میل قبول کردن غافل از اینکه .... . از اینکه نمی تونم نوشته ها م رو ویرایش کنم معذرت میخوام کمبود وقت و دردل دل هم که ویرایش نمیخواد .