وقتي حرم رفتم نا خود آگاه بغضم گرفت همه آدمها هركسي به يه بهانه اي اونجا بودن و ما زيارتگاهها رو زيبا ميكنيم كه بگيم خدايا چقدر دوستت داريم ولي روحمون زنگار بسته و كثيف مونده به خودمون نميرسيم و همه سال از هيچ غلطي فروگذار نميكنيم و آخر سر ميريم امامزاده اي حرمي چيزي و به خودمون ميگيم آقا شفاعت ميكنه آخه الاغ شفاعت لياقت ميخواد اون هم توي درجات بالا نه تو كه مثل خودت تو گل فرو رفتي

 با خودمم به دل نگيريد شما ها همه گل هستيد

بنيامين كلي حال كرد و بهترين دستاورد اين سفر برام خنده سپيده بود توي ماشين خيلي شاد بود مدتها بود نديده بود از ته دل بخنده كلي خريد كرد كمي  هم رانندگي كرد كه خيلي خوشش اومده بود تا حالا اونقدر سرعت نگرفته بود

خدايا به خاطر خندوندن سپيده ازت ممنونم

خييييلي حال دادي جبران ميكنيم رفيق