جرقه
مشهد که بودیم آدرس قبر فردوسی رو می پرسیدم از اولین نفری که پرسیدم خواستم بگم آرامگاه فردوسی چون آرامگاه ترکی نداره زبونم نچرخید گفتم:
آآآآآآآآ ببخشید، قبير فیردوسی کوجاست ؟ يارو يه بادي به غب غب انداخت و گفت منظورتون آرامگاه فردوسيه ؟ گفتم بله گفت نميدونم و راه افتاد گفتم :
آآآآآآ ببخشيد حالا چه فرقي كرد قبره آرامگاهه هرچيه با آرامگاه گفتن من قبر آرامگاه نميشه شما هم قبرشو نميشناسي خودا فظ
![]()
(۱) نگاه

(۲ ) تفكر

ميدوني اونروز بنيامين به چي فكر مي كرده؟
فكر ميكرده حتما يه فرقي بين من و اون آقايي كه روي اون صندلي چرخ دار نشسته هست
چون از وقتي كه از مشهد برگشتيم شروع به ايستادن كرده
+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 9:53 توسط بابای بنیامین موچولو
|
من بنیامینم یک کوچولوی مونگول یا (سندرم دانی) خنده داره نه ؟ آخه من شبیه موغولهام , ما زیادیم ,خیلی زیاد , توی همه دنیا پخش شدیم , فکر کنم بچه های اصلی آدم و حوا ما هستیم !