دندونننننننننننننننننننن
دندوناش خرابه قصه موش و ... بردیمش مرکز جراحی محدود ورداورد کرج ۶ تا دندون رو با هم کشیدن وقتی نگام میکرد و سرش رو با تاسف تکون میداد جگرم می سوخت سفت مثل جلادها نگهش داشته بودم تا دکتر ها دندوناش رو بکشن وقتی بیرون اومدیم هر دو خونین و مالین و خیس عرق تا خونه خوابید از بس تقلا کرده بود خسته بود نمیدونم ات ۱۲ سالگی که دوباره دندون در میاره چی میخواد بخوره .
راستی پدر و مادر های بچه های معلول وقتی کنار هم هستن خیلی راحت گریه میکنن و حرف دلشون رو میزنن حرفهایی که به خودشون هم نمیزنن !!!!!!!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 20:47 توسط بابای بنیامین موچولو
|
من بنیامینم یک کوچولوی مونگول یا (سندرم دانی) خنده داره نه ؟ آخه من شبیه موغولهام , ما زیادیم ,خیلی زیاد , توی همه دنیا پخش شدیم , فکر کنم بچه های اصلی آدم و حوا ما هستیم !