آری، آری، زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست

گر بیفروزیش

رقص شعله اش در هر کران پیداست

ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست

زندگی را شعله باید برفروزنده

شعله ها را هیمه سوزنده

جنگلی هستی تو، ای انسان!

جنگل، ای روییده آزاده

آفتاب و باد و باران بر سرت افشان

جان تو خدمتگر آتش...

سربلند و سبزباش، ای جنگل انسان

زندگانی شعله می خواهد

«سیاوش کسرایی»

امیر رضا هدیه توست که لایق میزبانی یک فرشته هستی باقی که خاکی اند و فهم فرشته را ندارند هاکی اند و ماندی امیر رضا ها پر پرواز مادران خویشند که در آستانه پروازند