بزرگترها کوچکترن
چند روزه میبریمش پارک کلی ذوق میکنه و بدو بدو از پله ها بالا میره برای پاهاش هم خوبی ترسش از سرسره میریزه فقط خیلی کنده و باع ترافیک میشه تو صف بچه ها بچه ها باهاش خوبن دستشو میگیرن بالا میبرن هیشکش هلش نمیده تا لحظه ای که بزرگترا داخل میشن نگاهشون به بنیامین نگاهشون به ما که با هم میخندیم نگاهشون به من که بهش کمکم میکنم از پله ها بالا بره سعی میکنیم لباساش تر و تمیز باشه خودمون هم همینطور با هم خوب باشیم و بخندیم خانمه به دوستش میگه طفلی چرا تو این گرما چکمه پوشیده پاهاش چقدر لاغره آروم میارمش پایین و میریم خونه اینو که مینوشتم گفتم شاید والدین بچه های داون تضعیف بشن و لی بهتره اینو اینجوری ببینیم باید به ای نگاهها و این حرفا عادت کنیم
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 22:29 توسط بابای بنیامین موچولو
|
من بنیامینم یک کوچولوی مونگول یا (سندرم دانی) خنده داره نه ؟ آخه من شبیه موغولهام , ما زیادیم ,خیلی زیاد , توی همه دنیا پخش شدیم , فکر کنم بچه های اصلی آدم و حوا ما هستیم !