بازی هایت ، رقصت خنده ها و قهقهه ها یت عصبانیت و لجبازی ات همه شان در دهنم یک طعم دارند همه شان شورند مثل وقت گریه از اینهمه مظلومیت دلم درد میگیرد

به یاد دارم روزی را که برای بابای مهیار نوشتم که نگین مهیار مظلومترین پسر دنیا حالا میفهمم طعم نوشته پدری که بغضهایش را با اشک پنهان پنهان قورت میدهد 


مثل یک تحمق واقعی بلدم اشک خودم رو در بیارم