يادمه روزهاي اول مثل مرغ پر كنده خودم رو به در و ديوار ميزدم كه بتونم اطلاعات كسب كنم رفتم پيش يك خانم محترم روان پزشک خلاصه مبلغ ويزيت رو پرداخت كردم و نشستم و شروع به پرسيدن كردم که خانم دکتر یک پسر دان دارم که ۲ماهه است. برای این جور بچه ها توی این سن چکار میشه کرد یعنی کاری برای توانبخشی سراغ دارید یا کسی که به من معرفی کنید ایشون  علت رخداد اين عارضه را روابط فاميلي و سن مادر و دارو و .. بيان مي كرد  و از تاریخچه کشف علت سندرم داون و غیره میگفت كه من گفتم هيچ كدوم از اين موارد در مورد ما صدق نميكنه و من همه این موارد رو از حفظ هستم و چیز هایی هم در مورد توانبخشی شون می دونم فقط گفتم چون شما جوان هستید و تازه فارغ التحصیل شده اید شاید اطلاعاتی داشته باشید گفت از کجا میدونید بچه تون دانه گفتم میدونم از ظاهرش معلومه و ... گفت مگه شما دکترید گفتم نه ولی توی این مدت خیلی در این مورد مطالعه کرده ام  گفت تحصیلاتت چقدره چه کاره هستی گفتم چه فرقی میکنه . من چه کاره هستم فقط این رو میدونم که فکر نمیکنم کسی حداقل توی شهر خودمون از دکتر و روانپزشک گرفته تا کارشناسان بهزیستی به اندازه من در این مورد اطلاعت داشته باشند. تازه فرقي هم نميكنه چرا اين اتفاق افتاده من مي خوام بدونم چطور به اين بچه كمك كنم و نمي خوانم دنبال مقصر بگردم  اگه چيزي نميدونيد من رفع زحمت كنم . كه ايشون از اين جمله بر افروخت كه چرا تو گفتي من نمي دونم و گفت شما خودت شديدا بيماري و نياز به درمان داري من هم محل را ترك كردم . آخه خانم دکتر پیش شکسته بند استخوان شکسته میره و پیش بیطار الاغ پیش روانپزشک هم کسی میره که مشکل روانی داره ولی هیچ شکسته بندی به جای ارائه در مان برای بچه دست و پاشکسته به باباش نمیگه آقا شما شدیدا شکستگی داری !!!!!! . مملکتی که توی مرکز استانش یک کار درمان توی بهزیستی نداره خوب روانپزشکش هم همینه و به جای مطالعه و حل مسئله صورت مسئله رو پاک میکنه