روز هشتم اسم یه فیلم که اجانب مستکبر شاید ساختند
از تراوشات ذهن یک روز هشتمی (نقل از وبلاگ رها):
روز هشتمي دلش شكلات ميخاد تا تلخي آدما رو با طعم شيرين شكولات عوض كنه؛ تا از دست همهي اين آدما راحت شه
روز هشتميِ من، روز هشتمِ من...
همه فكر ميكنن روز هشتمي هيچي نميفهمه اما روز هشتمي داره گريه ميكنه؛ پس ميفهمه چون فكر نميكنه و گريه ميكنه چون ميفهمه و ايكاش گريه نميكرد پس نميفهميد... پس ميفهمه و رنج ميكشه....
روز هشتم روز تولد عاطفه، مهر، بي غل و غشي، گريه، شكولات... بي تكبر، بي درد و بي رنج ...
روز هشتميِ من، بار هستي رو دوششه بدون اينكه اونو حس كنه اما براش گريه ميكنه؛ چون اونو ميفهمه...
نخنديد تو رو خدا، تو رو به هركي دوست داريد بهش نخندين به گريه هاش به خندههاش به حرفا و حماقت و فهمِ مقدسش؛ روز هشتمي زندست، روز هشتمي...انسان روز هشتمي موجوده، نفس مسكشه...
روز هشتميِ من... اينجا چقدر تاريكه و چقدر حشره اينجاست بدنم، بدنت، روحم، روحت، پره از نيش اين حشراته؛ حشراتي كه روز هشتمي رو نميفهمن...
فرهاد: "...جماعت من ديگه حوصله ندارم..."
گوژپشت نوتردام، جان كافي، جورج(؛ روز هشتمي من)...
من بنیامینم یک کوچولوی مونگول یا (سندرم دانی) خنده داره نه ؟ آخه من شبیه موغولهام , ما زیادیم ,خیلی زیاد , توی همه دنیا پخش شدیم , فکر کنم بچه های اصلی آدم و حوا ما هستیم !