روز هشتم رو اجانب ساختن که رها  فکر کنه و قد بکشه ولی چهار تا جوجه هنر مند بی هنر هم فیلم می سازند و توش به جار هر فحش خواهر و مادر و احمق و بی شعور میگن مونگول آره من ایرانی هستم و ادعای تمدن دارم   
 از تراوشات ذهن یک روز هشتمی (نقل از وبلاگ رها): 
تنهام خيلي تنهام...؛ اينجا پُرِ تمسخره اينجا به يه روز هشتمي مي‌خندن... اينجا دارن يه روز هشتمي رو مسخره مي‌كنن

روز هشتمي دلش شكلات مي‌خاد تا تلخي آدما رو با طعم شيرين شكولات عوض كنه؛ تا از دست همه‌ي اين آدما راحت شه

روز هشتميِ من، روز هشتمِ من...

همه فكر مي‌كنن روز هشتمي هيچي نمي‌فهمه اما روز هشتمي داره گريه مي‌كنه؛ پس مي‌فهمه چون فكر نمي‌كنه و گريه مي‌كنه چون مي‌فهمه و ايكاش گريه نمي‌كرد پس نمي‌فهميد... پس مي‌فهمه و رنج مي‌كشه....

 روز هشتم روز تولد عاطفه، مهر، بي غل و غشي، گريه، شكولات... بي تكبر، بي درد و بي رنج ...

 روز هشتميِ من، بار هستي رو دوششه بدون اينكه اونو حس كنه اما براش گريه مي‌كنه؛ چون اونو مي‌فهمه...

نخنديد تو رو خدا، تو رو به هركي دوست داريد بهش نخندين به گريه هاش به خنده‌هاش به حرفا و حماقت و فهمِ مقدسش؛ روز هشتمي زندست، روز هشتمي...انسان روز هشتمي موجوده، نفس مس‌كشه...

روز هشتميِ من... اينجا چقدر تاريكه و چقدر حشره اينجاست بدنم، بدنت، روحم، روحت، پره از نيش اين حشراته؛ حشراتي كه روز هشتمي رو نمي‌فهمن...

فرهاد: "...جماعت من ديگه حوصله ندارم..."

گوژپشت نوتردام، جان كافي، جورج(؛ روز هشتمي من)...